هیچکس واقف به سرِّ سرنوشتِ خویش نیستهیچ دانا واقفالاسرار و دوراندیش نیستهر که سیرآبست کی دارد خبر از تشنگانمرد مُنعم باخبر از حالتِ درویش نیستشهدِ آسایش ندارد خوانِ عمر و زندگینوش این دنیای دونپرور دمی بینیش نیستسالکِ دنیای عشق و رهروِ کوی دلمجز رهِ وصلِ خدای مهربان در پیش نیستزخمه زد تیرِ قضا بر این دلِ بیکینهاممرحمِ آرامشِ لطفت به قلبِ ریش نیستگشته صابر محوِ عشقِ کردگار ذوالمننپایبندِ رشته عقل و مرام و کیش نیستبرچسبها: کاروان شعر, غزل شماره ۱۲۸
برچسب:
نویسنده: سام رادمنش
تاريخ: يکشنبه
11 دی
1401 ساعت: 20:40